سه تا وبلاگ به سه تا موضوع متفاوت دارم ، هر روز فرصت اینو ندارم که بخوام مطالب مرتبط با هر وبلاگی رو پیدا کنم و آپشونکنم برای همین هر سه تارو یه جا جم کردم .
از این به بعد همه نوشته های من رو اینجا بخونید .
تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینههای اضافی فقط با این نرمافزار تمام شبکه ها را ببینید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
ستی تپله و مامان و بابا لره مشغول دیدن یکی از سریالای پی*ام *سی بودن( عشق* ممنوعه).
تو این سریاله یه خدمتکار سیاه پوسته که دوبلورش برای اینکه با مزه تر بشه با کمی لحجه به جاش صحبت کرده .
بابالره بعد این با کلی دقت سریال و نگاه میکرد یهو گفت : بابا جان این زنه واقعا لره ها 
ستی تپله که کف کرده بود موند چی بگه 
یعنی واقعا شما جای من بودید سر به دیوار نمیکوبیدید ؟
بعد از کلی تاخیر سلام
امروز اگه خدا بخواد اومدم آپ کنم
خدارو شکر حال بابا خیلی بهتره از مهربونیه همه
اونایی که تو این مدت همراهیم کردن و برا سلامتی بابا دعا کردن اساسا ممنونم ،
بابا هم سلام میرسونه و از همه تون تشکر میکننه 
مهمون نوازی بابا لره
چن وقت پیشا مامان تپل برای چن روزی رفته بود
خونه یکی از اجی خانماو ستی و بابا چن روزی تنها بودن. از شانس بد ستی تپله یکی از
فامیلای دور که مامان تپل باهاشون رودربایستی داشت زنگ زدن و گفتن که دارن میان که
یه سری بزنن
.
ستی تپله ام گفت تشریف بیارید و با عجله رفت
بیرون و میوه و بستنی خرید و اومد خونه. تا از در خونه اومد تو تلفن زنگ خوردو ستی
خریداشو همون جلو در گذاشت زمین و رفت تا تلفن رو جواب بده . بابا لره هم سری اومد
گفت بابا جان من این بستنی رو میذازم یخچال که آب نشه
.
تلفن ستی که تموم شد همون موقع مهمونا رسیدن . ستی بعد سلامو علیک یه چایی برا مهمونا ریخت و رفت تا میوه هارو بچینه تو ظرف و بیاره که بابا لره هم دنبالش اومد و گفت بابا جان کمک نمیخوای ؟
- بابا اگه زحمتی نیس فقط چن تا بشقاب میوه خوری ببرید بچینید تا من میوه هارو بیارم.
بابا لره رفت
سمت کابینت و ستی تپله هم مشغول شستن میوه شد .وقتی ستی میوه ها رو برد تو اتاق فقط حدس بزنید چی دید ؟؟
.
.
.
.
بابا لره بشقاب خورشت خوری چیده بود جلو مهمونا
!!!!!!( خدا سرتون نیاره که مطمئنم از خجالت آب میشید
!!!!!!! مونده بودم چه جوری
قضیه رو جم و جور کنم
!!!)
خلاصه یه کم نشستن پیش مهمونا و بعدش رفت بستنی رو بیاره . هر چی تو فریزر و جا یخی رو گشت بستنی رو پیدا نکرد . آخر سر بابا رو صدا کرد گفت و گفت بابا بستنی رو کجا گذاشتین ؟
بابا لره گفت همون جا تو یخچاله بابا جان
- - - من هر چی گشتم نبود .
بابا لره خودش اومد در یخچال معمولی رو باز
کرد و بستنی رو از جا میوه ای در آورد
!!!( یعنی یه وضعی بودااا
!!! بستنی آب شده بود همش ریخته بود تو کیسه اش !!!!
)
ستی تپله دیگه مونده بود چی بگه
!!!!
یعنی خودتون قضاوت کنید ستی حق نداره با سر بره
تو دیوار
؟؟؟
---
پی نوشت : اگه حرفی نمیزنم دلیل نمیشه که دریاچه ارومیه از خاطرم رفته باشه !!! پش شمام فراموشش نکنید .
به سلامتی دریاچه ارومیه نه واسه مظلومیتش ، واسه این که هیچوقت نذاشت کسی توش غرق بشه !!!
امروز ۱۰ روز میشه که بابا لره بیمارستانه !
هنوزم حالش خوب نشده ! خیلی بارش دعا کنید .
دلم برای حرف زدن و کاراش تو خونه تنگ شده